أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )
52
آثار الباقيه ( فارسى )
متوكل گفت : چطور چنين چيزى امكان دارد ؟ مؤبد كيفيات سالها و شمار روزها را با نيازمندى آنها به كبيسه براى متوكل بيان كرد و گفت ايرانيان همواره سال را كبيسه مىكردند و چون دين اسلام آمد و سلطنت ما را از ميان برد كبيسه تعطيل شد و اين تعطيل و اهمال كبيسه است كه سبب زيان مردم شده و دهقانان در عهد هشام بن عبد الملك نزد خالد قسرى جمع شدند و براى او شرح دادند كه سهلانگارى در امر كبيسه باعث زيانهاى بسيار شده و از او درخواست كردند كه يك ماه نوروز را به تأخير اندازد خالد قسرى از برآوردن حاجت دهقانان شانه تهى كرد و اين خبر را به هشام بن عبد الملك اموى نوشت هشام پاسخ داد كه من مىترسم اين كار در شمار نسى باشد كه خداوند فرموده ( نسى زيادت در كفر است ) و چون روزگار هارون الرشيد رسيد نيز مردم به درگاه يحيى بن خالد بن برمك جمع شدند و از او درخواست كردند كه دو ماه نوروز را عقب بيندازد و يحيى تصميم گرفت كه حاجت ايشان را برآورد ولى دشمنان برامكه محافلى تشكيل دادند و گفتند كه يحيى براى مجوسيت كه كيش پدرانش بوده تعصب خرج مىدهد اين بود كه يحيى نيز از اين كار صرفنظر كرد و همينطور امر كبيسه بماند . پس از آنكه سخنان مؤبد تمام شد متوكل ابراهيم بن عباس صولى را به دربار احضار كرد و او را امر نمود با مؤبد دربارهى نوروز همراهى كند و روزها را بشمارد و قانون تغييرناپذيرى وضع نمايد و از طرف متوكل به همه شهرها بنويسد كه نوروز را تأخير بيندازند و چون ابراهيم بن عباس صولى با مؤبد نشستند و حساب نمودند بر اين عزم شدند كه نوروز را به هفدهم بيندازند و متوكل نيز اين رأى را پسنديد و به آفاق و اطراف كشور نامهها نوشتند كه حكام نيز چنين كنند و اين واقعه در محرم 243 هجرى بود و بحترى را در اين موضوع چكامهايست كه متوكل را به آن كار بزرگ مدح و ستايش كرده و مىگويد : ان يوم النيروز قد عاد * للعهد الذى كان سنّه اردشير انت حولته الى الحالة الاولى * و قد كان حائرا يستدير